Articles on this Page
- 01/29/11--08:46:_آواز مرگ
- 02/07/11--23:07:_کوچ من
- 02/26/11--00:23:_شبیه خط موازی
- 03/21/11--16:41:_باز کن پنجره...
- 04/10/11--11:06:_دارم میمیرم
- 06/09/11--07:07:_لیله الرغائب
- 08/29/11--01:46:_باز باران
- 11/01/11--00:36:_کمربند
- 11/22/11--23:33:_شعریست در دلم
- 01/30/12--21:57:_درد واژه
More Channels
- Feb 24: backpage.com | customer service...
- Feb 24: backpage.com |...
- Feb 24: Recent Posts in 'Looks like...
- Nov 25: Kopretinka
- Nov 25: kAtHr!na's multiply
- Nov 25: My Web Page
- Jan 28: kengjung's Site
- Nov 25: 那由他
- Nov 25: Your the cream cheese to my bagel
- Nov 25: Krisztina Oldala
- Nov 25: せきばく の こころ...
- Feb 21: アパマンショップ 北...
- Nov 25: Klmv - Články
- Nov 25: Raindance
- Nov 24: 申论热点
- Nov 24: Гитарная музыка
- Nov 24: يک هايکو و هزار...
- Nov 25: V a N i L L a N a D i A....
- Nov 25: Trefl Sopot - Kartuzy -...
- Nov 25: .
- Nov 25: K i m C r u z
- Nov 25: - quel -
- Nov 25: 龜仔的生活點滴
- Nov 25: kimtastic's Site
- Feb 15: 金田一成年日記簿
- Nov 25: on a roadtrip to somewhere...
- Nov 25: MY LITTLE ROOM
- Nov 25: KLaY GiRL
- Jan 22: Murmure un rêve
- Nov 25: kefeo.com
- Nov 24: ANDENGDHiiE.o5
- Nov 24: - Latest Popular Stories,...
- Nov 24: 申论
- Nov 24: 面试信息
- Nov 24: 申论辅导
- Nov 24: sepia-toned lovin'.
- Nov 24: fansite Miley Cyrus - Komentáře
- Jan 31: Galatta Kannada Movie News
- Nov 25: BOREDOM!
- Nov 25: Fotoblog kartkolandia
- Dec 18: katalog stron
- Nov 25:
- Nov 25: Accessories Online Shop
- Feb 9: Только мёртвые...
- Nov 25: Chek!
- Feb 21: YOUR BEST SLOVAK FANSITE ABOUT...
- Nov 25: Lee's Site
- Nov 25: Fel & Khristelle's Site
- Nov 25: no happily, never after...
- Nov 25: kiko's Site
|
|
Are you the publisher? Claim this channel |
|
Channel Description:
Latest Articles in this Channel:
- 02/26/11--00:23: شبیه خط موازی (chan 2611270)
- 03/21/11--16:41: باز کن پنجره را ... (chan 2611270)
- 04/10/11--11:06: دارم میمیرم (chan 2611270)
- 06/09/11--07:07: لیله الرغائب (chan 2611270)
- 11/22/11--23:33: شعریست در دلم (chan 2611270)
در ابتدای این شب برفی
وقتی دلم نوازش نور است
قدی ورای قامت قلبم
با سایه ای بلند و درنده
از پشت شیشه های پر از لرز
سر میکشد به هر چه که دارم.
یعنی:"به شعله های نگاهت باز آمدم که گریه ببارم."
سر میکشد به هر چه که ندارم
یعنی:" میان خنده ی روحت باز آمدم که ضجه بکارم"
قدی بلند,مثل شکستن
هم وزن آن غروب
که در شعر
دیگر مجال وزن ندیدم.
هم پست آن سلوک
که هر بار
خود را بسوی هیچ کشیدم.
هم بهت آن سقوط که از عشق
حتی امید عشق بریدیم.
هم سنگ آن عبور
که در خاک
بر سنگهای گور دویدم.
جز سنگهای گور نبودند.
جز سنگهای گور ندیدم.
جز دفن و
دفن و
دفن و
دفینه
در خواب این قبور ندیدم...
آئین دفن , روح جهان است.
تابوت روی شانه ی مردان
بی اعتنا به سردی تاریخ
با اوج زن صدائی شیون
تا انتهای خاک روان است.
انگار دست های من آنجاست.
انگار شانه های تو آنجاست.
آمیزه ی نبودن و بودن
در تکه های مبهم جان است.
آغاز جاودانه ی هر مرگ
لبخند اقتدار زمین است,
پایان اعتبار زمان است.
آئین دفن , موج گسستن.
این بوی بی ترحم کافور
پر عطر ناب خاطره هامان
آن بانگ پر هراس شهادت
بر روزگار نرم صدامان
آخر کفن چگونه بپوشد؟
جسمی که بوسه زار تو بوده است
یادی که بی قرار غنوده ست...
آئین دفن...لحظه ی اجبار
آئین دفن...شوکت آزار
از سنگچین محکم در عمق
بر صورت کسی که کسی بود
تا خاکریز اینهمه سنگین
بر جان خسته ای که امیدش
از رنج هر نفس,
نفسی بود.
آئین دفن...غسل جدائی
در قطره های زجر رهائی
آئین دفن...مهر همیشه
بر رفتنت
که باز نیائی.
آئین دفن...نغمه ی باران
این راویان کوچک گریان.
باید کجای جمع عزادار
در این صف سیاه به هر بار
ویران و استوار بمانم؟
آنم که سوگوار عبور است؟
یا آنکه خود مسافر گور است؟
آئین دفن...رمز خدایان
آئین دفن...باور هجران
یک بار قلب قبله همین جاست
در ذره های این تن تنهاست
یک بار از تمامی ایمان
از نام سر شکسته ی انسان
وقتی بسوی خفته ی این جان
باید نماز مرگ بخوانند.
وقتی تمام دیده و دل را
تا قلب کور خاک برانند.
آواز
مرگ
دفن
دفینه
***
احساس
مرگ
دفن
دفینه
***
اعجاز
مرگ
دفن
دفینه
***
باقی ست, آن که مرده ست.
مرده ست آنکه باقی ست.
***
بر من اگر که سنگ نچیدند
این شعله را هنوز ندیدند
«نغمه رضایی»
پ.ن: به یاد اولین سالگرد دایی داوود![]()

روحت جاودانه خواهد ماند در کشاکش روح مغشوشمان،
چرا که رفتنت را کس باور نخواهد کرد...
یادت بهانه ایست بر سیلان اشک و جلای چشم
مهربان، همچنان چشم انتظار بر ورودی دیار عشق منتظرمان بمان
دیر یا زود، به سویت پر خواهیم کشید...
کوچه می شوم به راه می رسم ...و باز هم
کــــوچ می کنم به ماه می رسم ...و باز هم
پرسه می زنم میان بـــاغ های کــــــال ِخود
گرم ِ بوسه از نگاه، می رسم... و باز هم
توبه می کنم از اینکه عاشقت شوم ولی
با چه عشقی از گناه میرسم و باز هم
ذوق می کنم درون برکه ی نگاه ِ تو
عمیق می شوم به چاه می رسم... و باز هم
دور می شوم و می بُرم دل از طواف ِ کوه
دور می خورم به کاه می رسم... و باز هم
بــــــی خیال ِ هرچه هرزه چشمهای منتظر
مرتکب به اشتبــــاه، می رسم... و باز هم
تنگ می شود دلم که سیــــــــرتر ببینمت
رو سیـاه از گــناه می رسم ...و باز هم.....
عشـــــق می کنم.......
«صبا آقاجانی»
شبیه خط موازی شبیه ِ یک تکرار
شدم درست شبیه دو نقطه ی بُردار
که a همیشه شروع من است و b پایان
و b تویی که مرا ختم کرده ای n بار
دوباره شب و دوباری که دفترم خط خورد
و واژه واژه ی شعری که روی سر آوار ــ
شد از بس این همه شب چشم روی هم نگذاش ــ
تِه، مات ِ ساعت ِ این عمر مانده ام بیدار
دوباره شب شد و من در خیال تو غرقم
و تو که در بغلم مثل هر شبی انگار
دوباره فکر من اینکه چه می کنی حالا ؟
که یا مداد گرفتی به دست یا سیگار
و دود می کنی امشب گذشته را در خود؟
شبانه یاد ِ مرا می بَری به چوبه ی دار؟!!!
نه ! گفته ای که به دورم همیشه می چرخی
به روی نقطه ی نامم شبیه یک پرگار
تو ای خیـــــال ِ نجیبانه زل زده در من !
بیا و دست از این خیره خیره سر بردار
بیا و یا که رهایم کن از خودت، از درد
ویا درون خودم عشق را نکن انکار !
بیا بگو که تو آدم نمی شوی هرگز!!
بیا نگو که به عشقت نمی رسی اینبار
دوباره لای ورقــهای گیج منگم کرد
خیال خطّ موازینه ی ِ تو تا ـــ دیدار
«استاد مرحوم منزوی»
باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.
همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.
باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.
خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!
«سال نو مبارک»
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد...
پ. ن: نمی دونم اما بعضی وقتها بعضی حرفها یه جور دیگه به دل آدم میشینه
اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُک اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال
خدایا ! مرا ببین !
تنها به خاطر آرزوه ها و امیدهایم به درگاه تو آمده ام.
سپاس، از آن پروردگار آرزوها و امیدهاست.
خداوند مهربانی که هر قدر از او بخواهیم، خسته نمی شود.
و هر قدر عطا کند، از اقیانوس بی کران نعمت هایش کاسته نخواهد شد.
خداوندا ! درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است
و دست عطایت گشاده.
بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می دهی
و اگر خالصانه آرزو کنند، می بخشی.
امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزوهاست.
امشب، من تمام دعاها و آرزوهای عمرم را یک جا به درگاهت آورده ام.
امشب، در پی آنم که به اندازه یک عمر از تو طلب کنم.
تو تنها کسی هستی که وقتی آرزوهایم را با او در میان می نهم،
احساس خفت و حقارت نمی کنم.
تنها تویی آن که دوست دارم
تمام غم هایم را برایش مو به مو شرح دهم.
تو هرگز به آرزوهایم نمی خندی.
هرگز حاجت های مرا به سخره نمی گیری.
مرا به خاطر آرزوهایم تحقیر نمی کنی.
من در حضور تو حتی از کوچکترین آرزوهایم چشم نمی پوشم.
از رویاهای خویش هر قدر پیش پا افتاده
در حضور تو شرمگین نمی شوم.
همه را، همه را برای تو می گویم.
همه رویاهایم را، خواسته هایم را، هر قدر کوچک،
هر قدر همه که کودکانه، به تو می گویم.
التماس دعا
نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..
وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد
به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد
امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...
پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم .
پاییز رنگ گذشته ها و خاطرات دور را می دهد.
پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم....بوی پاییز می آید...
باز باران بارید ،
خیس شد خاطره ها ،
مرحبا بر دل ابری هوا ،
هر کجا هستی باش ،
آسمانت آبی ،
و تمام دلت از غصه دنیا خالی
کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد .
پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا !
یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟
چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ،
فقط دردش کم باشه !
شعریست در دلم
شعری که لفظ نیست ، هوس نیست و ناله نیست
شعری که آتش است
شعری که می گدازد و می سوزدم مدام
شعری که کینه است و خروش است و انتقام
شعری که آشنا ننماید به هیچ گوش
شعری که بستگی نپذیرد به هیچ نام
شعریست در دلم
شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود
می خواهمش سرود و نمی خواهمش سرود
شعری که چون نگاه ، نگنجد به قالبی
شعری که چون سکوت ، فرومانده بر لبی
شعری که شوق زندگی و بیم مردن است
شعری که نعره است و نهیب است و شیون است
شعری که چون غرور ، بلند است و سرکش است
شعری که آتش است
شعریست در دلم
شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود
شعری از آنچه هست
شعری از آنچه بود
نادر نادر پور
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
راه ها رفته ام
بازی ها کرده ام
درخت
پرنده
آسمان
من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
به مادرم می گفتم
از بازار واژه بخرید
مگر سبدتان جا ندارد
می گفت
با همین سه واژه زندگی کن
با هم صحبت کنید
با هم فال بگیرید
کم داشتن واژه فقر نیست
من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن
بیشتر از فقر کم واژگی ست
وقتی با درخت بودم
پرنده می گفت
درخت را باید با رنگ سبز نوشت
تا من آرزوی پرواز کنم
من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
تنها مدادی که داشتم
و پرنده در زردی
واژه ی درخت را پاییزی می دید
و قهر می کرد
صبح امروز به مادرم گفتم
برای احمدرضا مداد رنگی بخرید
مادرم خندید :
درد شما را واژه دوا میکند
«احمدرضا احمدی»